aaalafkherstext

ورود
x
یا
x
ثبت
x

یا

ژن خوب یا تلاش مضاعف؛ مسئله این است

(زمان خواندن: 6 - 12 دقیقه)

شما فکر می‌کنید برای موفقیت بهتر است آدم خوش شانسی باشید یا سخت‌کوش؟ پاسخ این سوال می‌تواند از دیدگاه‌های متفاوتی بررسی شود؛ اما مطمئن باشید سخت‌کوشی عامل مهمی در موفقیت است حتی اگر شانس هم دخیل باشد. شاید جالب باشد نظر یک میلیاردر معروف را دربارۀ شانس بدانید. 

Image

در سال ۱۹۹۷، وارن بافت سرمایه‌گذار و میلیاردر معروف این آزمایش فکری را معرفی کرد: «تصور کنید که ۲۴ساعت به زمان تولد شما مانده است و یک جن به سراغ شما می‌آید. جن به شما می‌گوید که می‌توانید قوانین جامعه‌ای را که قرار است به زودی به آن وارد شوید تعیین کرده و هرچیزی را که می‌خواهید طراحی کنید. می‌توانید قوانین اجتماعی، اقتصادی، دولتی و… را تعیین کنید. این قوانین قرار است که تا آخر عمر شما و فرزندان و نوه‌های شما برقرار باشند. ولی یک مسئله هم وجود دارد؛ شما هنوز نمی‌دانید که قرار است در خانواده‌ای فقیر متولد شوید یا ثروتمند، پسر هستید یا دختر، از لحاظ فیزیکی قوی هستید یا ضعیف، در ایالات متحده زندگی خواهید کرد یا افغانستان. تمام چیزی که می‌دانید این است که باید گویی را از داخل بشکه‌ای که داخلش ۵.۸ میلیارد گوی دیگر وجود دارد خارج کنید. این گوی شما هستید.»
«به عبارتی دیگر، شما در مسابقه‌ای که من به آن لاتاری زندگی می‌گویم شرکت خواهید کرد و این مهم‌ترین چیزی خواهد بود که تا ابد در زندگی شما تأثیر خواهد گذاشت. این قضیه از نوع مدرسه‌ای که خواهید رفت و میزان سخت‌کوشی شما و… عامل تعیین‌کننده‌تری است.»
وارن بافت مدت‌هاست که از موافقان نقش زیاد شانس در موفقیت است. در سال ۲۰۱۴، او در نامهٔ سالانهٔ خود نوشت: «به خاطر یک شانس احمقانه، من و شریکم چارلی در آمریکا به دنیا آمدیم و برای همین تا ابد شکرگزار مزایای فوق‌العاده خوب در آمریکا به دنیا آمدن هستیم.»
اگر نقش شانس این‌گونه تبیین شود، کمتر می‌توان اهمیت آن را در موفقیت آینده نادیده گرفت. ولی بگذارید داستان دیگری را با هم بخوانیم.

Image

داستان پروژهٔ ۵۲۳

در سال ۱۹۶۹، در جریان چهاردهمین سال جنگ ویتنام، دانشمندی چینی به نام یویو تو به‌عنوان سرپرست یک گروه تحقیقاتی سری در پکن انتخاب شد. این گروه تنها با شمارۀ کد پروژه ۵۲۳ شناخته می‌شد.
چین هم‌پیمان ویتنام بود و پروژۀ ۵۲۳ برای این تعریف شده بود که داروهای ضد مالاریا برای سربازان تولید کند. در آن زمان این بیماری به مشکل بزرگی تبدیل شده بود، تا آنجا که در مرحله‌ای تعداد سربازان کشته‌شده به‌علت مالاریا با تعداد کشته‌شدگان در میدان نبرد برابر شد.
یویو تو کارش را با جست‌وجو برای یافتن سرنخ از هرجایی که می‌توانست آغاز کرد. دستورالعمل‌های درمان‌های قدیمی محلی را خواند، به‌سراغ کتب بسیار قدیمی چندصدهزارساله رفت و به مناطقی بسیار دوردست سفر کرد تا گیاهی که ممکن بود درمان بیماری را داشته باشد، پیدا کند.
پس از ماه‌ها تلاش، تیم او چیزی بالغ بر ۶۰۰ گونه گیاه را جمع‌آوری و بیش از ۲۰۰۰ روش درمانی ممکن را فهرست کرده بودند. یویوتو با آرامش و البته بسیار روشمند، فهرست را کوتاه کرد و به تعداد ۳۸۰ نوع درمان رسید و همهٔ آن‌ها را تک‌تک روی موش‌های آزمایشگاهی تست کرد.
وی در مصاحبه‌ای اعلام کرد: «این قسمت چالش‌برانگیزترین قسمت پروژه بود، کاری سخت و طاقت‌فرسا؛ چراکه مدام با شکست‌های فراوان روبه‌رو می‌شدیم.»
تیم تحقیقاتی صدها آزمایش انجام دادند که بیشترشان هیچ نتیجه‌ای دربرنداشت. ولی یکی از آزمایش‌ها که در آن از صمغ درختی به نام کینگائو استفاده شده بود، نتایجی مثبت به دست داد. یویوتو از این امکان هیجان‌زده شده بود، ولی علی‌رغم تلاش‌های زیادش، این گیاه به‌ندرت داروی ضد مالاریایی تولید می‌کرد. در حقیقت این روش درمان خیلی قابل اتکا نبود.
تیم او تا اینجا دو سال بود که مدام در حال تحقیق بودند؛ ولی یویوتو تصمیم گرفت همه‌چیز را از اول شروع کنند. او تمام آزمایش‌ها را مجدداً مرور کرد و هر کتابی را دوباره مطالعه کرد تا سرنخی که ممکن بود گم کرده باشند، پیدا کند. بعد به‌صورت کاملا تصادفی، با یک جمله در «کتاب راهنمای نسخه‌هایی برای مواقع اورژانسی» که ۱۵۰۰سال پیش نوشته شده بود، مواجه شد.
مسئله خیلی مهم بود. اگر دما در هنگام استخراج خیلی بالا بود، مادهٔ فعال داخل صمغ گیاه نابود می‌شد. به همین دلیل، یویوتو طراحی آزمایش را با استفاده از محلولی که نقطهٔ جوش پایین‌تری داشت تغییر داد و در نتیجه، به داروی ضدمالاریایی رسید که در ۱۰۰درصد موارد کار کند. این اتفاق موفقیت بسیار مهمی بود؛ ولی کار اصلی هنوز شروع نشده بود.

Image

قدرت سخت‌کوشی

بعد از به‌دست آوردن دارو، حال نوبت آزمایش روی نمونهٔ انسانی بود. متأسفانه در آن زمان در کشور چین، مرکزی برای تست کردن داروهای جدید وجود نداشت و به‌علت مخفیانه بودن پروژه، امکان به خارج رفتن هم وجود نداشت.
به نظر می‌رسید که تیم تحقیقاتی یویو تو به بن‌بست رسیده باشند.
به‌همین خاطر، یویو تو داوطلب شد تا اولین نمونهٔ انسانی دریافت‌کنندهٔ دارو باشد. در یکی از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ علم داروسازی، یویو تو به همراه دو نفر از همکارانش در پروژهٔ ۵۲۳، اول خودشان را به ویروس مالاریا آلوده کرده و سپس، داروی جدید را روی خود آزمایش کردند و در نهایت دارو جواب داد.
ولی علی‌رغم این کشف بزرگ و عزم او برای این‌که حتی جانش را برای این‌کار بگذارد، به او اجازه داده نشد که یافته‌هایش را با دنیای خارج به اشتراک بگذارد. حکومت چین قوانین سفت و سختی داشت که اجازهٔ هیچگونه نشر اطلاعات علمی را نمی‌داد.
ولی این مسئله خللی در کار «تو» به وجود نیاورد. او به تحقیقاتش ادامه داد تا این‌که در نهایت، ساختار شیمیایی دارو را که به عنوان ارتمیسینین شناخته می‌شود، یاد گرفت و توانش را برای توسعهٔ دومین داروی ضدمالاریا شروع کرد.
تا پیش از سال ۱۹۷۸، یعنی تقریباً یک دهه پس از آن‌که او کارش را شروع کرد و سه سال پس از اتمام جنگ ویتنام، تو بالاخره موفق شد تا یافته‌هایش را با دنیای خارج به اشتراک بگذارد. البته سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۰ درمان او بر ضد مالاریا را به رسمیت شناخت.
تا امروز، درمان آسترمیسینین بیش از یک میلیارد بار تجویز شده و جان میلیون‌ها نفر را از مرگ نجات داده است. یویو اولین زن چینی بود که جایزهٔ نوبل و اولین چینی‌ای که جایزهٔ لاسکر را برای تلاش‌هایش در پزشکی دریافت کرد.

Image

شانس یا سخت‌کوشی؟

یویو تو را نمی‌توان خیلی خوش‌شانس نامید. نکتهٔ جالب توجه در زندگی او این است که او تحصیلات عالی یا تجربهٔ عملی نداشت و در هیچ‌کدام از انجمن‌های ملی چینی عضو نبود؛ ولی بسیار سخت‌کوش، مصر و پرتلاش بود. او برای دهه‌ها تسلیم نشد و کمک کرد که میلیون‌ها نفر جانشان حفظ شود. داستان او مثال مهمی است از این که چطور سخت‌کوشی می‌تواند منجر به رسیدن به موفقیت شود.
تا قبل از خواندن این داستان این‌که شانس بیشتر موفقیت‌های ما را در زندگی تضمین می‌کند واقع‌بینانه بود. ولی این‌که سخت‌کوشی به اندازهٔ شانس مهم است هم واقع‌بینانه تقلی می‌شود. وقتی سخت کار می‌کنید عموماً نتایج بهتری را در مقایسه با زمانی که تلاش کمتری می‌کنید، به‌دست می‌آورید. با وجود آن‌که نمی‌توان اهمیت شانس را کم کرد، به نظر می‌رسد که همه موافق هستند سخت‌کوشی باعث تفاوت می‌شود.
پس چه چیزی موفقیت را تعیین می‌کند؟ سخت‌کوشی یا اقبال خوب؟ تلاش یا شانس؟ همه می‌دانیم هر دو عامل موثر هستند، ولی اینجا جوابی بهتر از «بستگی دارد» خواهیم داد.

در زمان‌هایی مشخص، شانس نیاز به سخت‌کوشی دارد تا به موفقیت تبدیل شود. شاید برای شروع شانس موثر باشد؛ اما با گذر زمان آنچه افراد را موفق می‌کند، سخت‌کوشی و تلاش است.

ژن خوب در موفقیت تاثیر گذار است؟

موفقیت قطعی در مقابل موفقیت نسبی
یک راه برای پاسخ دادن به این سوال این است: شانس بیشتر در حالت قطعی تأثیر دارد و سخت‌کوشی بیشتر در حالت نسبی.
چه چیزی باعث می‌شود که کسی در یک زمینهٔ خاص در جهان بهترین شود؟ وقتی موفقیت را از این سطح ببینیم، تقریباً همیشه نقش اصلی با شانس است. حتی اگر در ابتدا تصمیمی خوب بگیریم - مثل بیل گیتس که شرکت کامپیوتری راه‌اندازی کرد - باز هم نمی‌توانیم تمام فاکتورهایی را که روی نتایج در مقیاس جهانی تاثیر دارند، شناسایی کنیم.
به‌عنوان یک قاعدۀ کلی، هرچه موفقیت بزرگ‌تر باشد، شرایطی که آن را فراهم آورده‌ا‌ند، نامحتمل‌تر هستند. موفقیت معمولاً ترکیبی از ژن‌های درست، روابط درست، زمان‌بندی درست و هزاران عامل تأثیرگذار دیگر است وهیچ‌کس آن‌قدر خردمند نیست که تمام آن‌ها را بتواند پیش‌بینی کند.
دیدگاهی نسبی وجود دارد که میزان موفقیت شما را نسبت به کسانی که شرایط مشابه شما دارند، در نظر می‌گیرد. مانند میلیون‌ها نفر که سطح تحصیلات مشابهی داشته‌اند، در محله‌های مشابه رشد کرده یا با سطح مشابهی از استعدادهای ژنتیکی متولد شده‌اند. این افراد نتایج مشابهی به دست نمی‌آورند. هرچه مقایسه محلی‌تر باشد، نقش سخت‌کوشی در موفقیت بیشتر دیده می‌شود. وقتی خودتان را با کسانی که تجربه‌های مشابه در این سطح از شانس را داشته‌اند، مقایسه می‌کنید، تفاوت در عادت‌ها و انتخاب‌هایتان، تعیین‌کننده می‌شود.


موفقیت مطلق شانس است. موفقیت نسبی انتخاب‌ها و عادت‌هاست
نکتهٔ مهمی وجود دارد که در پی این تعریف می‌آید: هرچه نتیجه و موفقیت بزرگ‌تر باشد، نقش شانس بیشتر می‌شود. به بیان دیگر، هرچه موفقیت مطلق‌تر باشد، سهم بیشتری را باید به شانس داد.

 

هر دو داستان حقیقت دارند
گاهی اوقات بعضی افراد با در نظر گرفتن هر دو عامل مشکل دارند. در واقع گرایشی میان آن‌ها وجود دارد که نتایج را از دریچۀ جهانی یا محلی ارزیابی کنند.
دیدگاه موفقیت مطلق بیشتر جهانی است. چه چیزی می‌تواند تفاوت بین یک شخص ثروتمند متولد آمریکا را با کسی که در فقر مطلق به دنیا آمده توضیح دهد؟ وقتی از این زاویه وارد بحث موفقیت بشویم، مردم سوالاتی از قبیل «چطور نمی‌توانید امتیازهای خود را ببینید؟ متوجه نیستید که چقدر از قبل به شما امتیاز داده شده است؟» می‌پرسند.
دیدگاه موفقیت نسبی بیشتر محلی است. چه چیزی می‌تواند تفاوت بین شما و کسی را که در همان مدرسهٔ شما درس خوانده یا در محلهٔ شما بزرگ شده توضیح دهد؟ وقتی موفقیت را از این زاویه بررسی کنیم، سوالاتی که در ذهن مردم شکل می‌گیرند این‌ها هستند: «شوخی می‌کنی؟ نمی‌دانی من چقدر سخت کار کردم؟ می‌دانی چقدر فداکاری کردم و چه انتخاب‌های سختی پیش رو داشتم؟ ربط دادن موفقیت من به شانس ارزش کار سخت من را پایین می‌آورد. اگر موفقیت من به دلیل محیط و شانس بوده است، پس چطور همسایه‌ها، هم‌کلاسی‌ها و همکارهایم به چنین چیزی دست نیافتند؟»
هردوی این داستانها حقیقت دارند. فقط بستگی دارد از کدام لنز به آن‌ها نگاه کنیم.

Image

شیب موفقیت

راه دیگری برای بررسی تعادل بین شانس و سخت‌کوشی وجود دارد که آن هم در نظر گرفتن تأثیر زمان بر موفقیت است.
تصور کنید که می‌توانید نقشهٔ موفقیت را روی یک نمودار طراحی کنید. مقیاس موفقیت روی محور عمودی و زمان روی محور افقی قرار گرفته باشند و وقتی به دنیا می‌آیید توپی را از قرعه‌کشی‌ای که وارن بافت توصیف می‌کند بیرون می‌آورید و آن درجهٔ محور عمودی را مشخص می‌کند. کسانی که خوش‌شانس به دنیا می‌آیند در نقطه‌ای بالاتر روی نمودار قرار می‌گیرند و کسانی که در شرایط سخت‌تر به دنیا می‌آیند در نقطه‌ای پایین‌تر قرار می‌گیرند.
نکته ولی اینجاست: شما تنها می‌توانید شیب موفقیت خود را کنترل کنید، نه نقطهٔ آغازی آن را. به بیانی دیگر می‌توان گفت: مهم نیست که در حال حاضر شما چقدر موفق یا ناموفق هستید. چیزی که اهمیت دارد این است که آیا عاداتتان، شما را به سمت موفقیت هدایت می‌کند یا خیر. شما حالا باید نگران مسیر خود باشید تا نتایج فعلی.
با یک شیب مثبت و زمان کافی و تلاش، شاید حتی بتوانید چیزی را که قبلا به خاطر بدشانسی از دست داده بودید، به دست آورید. البته این موضوع همواره صحیح نیست. به طور مثال، ممکن است که در اثر یک بیماری سخت سلامتی خود را کاملاً از دست بدهید یا به خاطر یک سرمایه‌گذاری اشتباه تمام پس‌اندازتان نابود شود. به همین شکل ممکن است شانس برای شما مزیت یا عیبی را به همراه بیاورد. در حقیقت نتایج یک تحقیق نشان می‌دهند که اگر موفقیت را بتوان با ثروت اندازه‌گیری کرد، موفق‌ترین مردم کسانی هستند که استعدادی متوسط و شانس بسیار بالایی دارند.  در هر شرایط، نمی‌توان این دو فاکتور را کاملاً از هم جدا کرد.

هر دو مهم هستند و سخت‌کوشی معمولا در گذر زمان نقش مهمتری را ایفا می‌کند
این موضوع فقط برای غلبه بر بدشانسی نیست، بلکه برای خوش‌شانس ماندن هم لازم است. ممکن است بیل گیتس خیلی خوش‌شانس بوده باشد که شرکت مایکروسافت را در زمانی درست در تاریخ ایجاد کرده باشد، ولی بدون دهه‌ها کار سخت، این موقعیت ممکن بود به هدر برود. زمان هر مزیتی را فرسوده می‌کند و در زمان‌هایی مشخص، شانس نیاز به سخت‌کوشی دارد تا به موفقیت تبدیل شود. شاید برای شروع شانس موثر باشد اما با گذر زمان آنچه افراد را موفق می‌کند سخت کوشی و تلاش است.

کسی که زیاد تلاش می‌کند، در مقایسه با کسی که تلاشی نمی‌کند، احتمال بیشتری دارد که به شانس برسد.

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

  دسترسی فعلی شما اجازه مشاهده نظرات تحت این بخش را نمی دهد

logo-samandehi

treebottom

address    سعادت آبادبلوار پیام | میدان بهرود خیابان عابدی | پلاک ۳  | واحد ۳

tel    ۶۳ ۲۴ ۱۱ ۲۲