aaalafkherstext

ورود
x
یا
x
ثبت
x

یا

چگونه یک کنشگر شویم

(زمان خواندن: 6 - 12 دقیقه)

گاهی از اطرافیان این جمله را می‌شنویم: «ما اگر شانس داشتیم وضعمان این نبود!» بسیاری از افراد هستند که ناکامی‌هایشان را به‌طور کامل محصول شرایط می‌دانند. باید گفت بین افراد موفق و ناموفق تفاوت‌هایی بنیادین وجود دارد که در بیشتر موارد این تفاوت‌ها در اکثر آدم‌ها تکرار می‌شود. متخصصان معتقدند به‌طورکلی، افراد موفق باور دارند که کنترل سرنوشتشان به دست خودشان است؛ ولی افراد ناموفق چنین باوری ندارند. شما جزء کدام دسته از افراد هستید؟

businessman-is-choosing-right-way-1080.jpg

به‌عنوان‌مثال «تی. هارو اِکِر» در کتاب راز ذهن میلیونر هفده تفاوت را بین طرح‌های مالی افراد پولدار و طرح‌های افراد فقیر و طبقه‌ی متوسط فهرست می‌کند. فکر می‌کنید تفاوت اول در فهرست او چیست؟

افراد پولدار باور دارند: «من زندگی‌ام را می‌سازم.»
افراد فقیر باور دارند: «زندگی برای آن‌ها رخ می‌دهد.»

این مسئله در هنگام بحث درباره‌ی تفاوت بین افراد موفق و افراد ناموفق بارها تکرار می‌شود. افراد موفق کنشگر هستند، مسئولیت آینده‌ی خود را به عهده می‌گیرند و کنترل درونی دارند. افراد ناموفق باور دارند که قربانی تقدیر یا شرایط هستند.

بیایید به این مسئله بپردازیم که چرا بسیاری از مردم حس می‌کنند کنترل زندگی‌شان را ندارند و چگونه می‌شود یاد گرفت که کنشگر بود.

1386712485000-thomas-column-photo-1080.jpg

اجازه و کنترل

وقتی کودک هستیم ما را شرطی می‌کنند که اگر می‌خواهیم کاری بکنیم اول اجازه بگیریم. شما به اجازه‌ی والدین نیاز دارید تا از سر میز شام بلند شوید یا به بازی مشغول شوید. شما به اجازه‌ی معلم نیاز دارید تا وسط کلاس به دستشویی بروید.

حتی وقتی بزرگ هم می‌شویم حس می‌کنیم باید اجازه بگیریم. شما به اجازه‌ی رئیس خود نیاز دارید تا زود از سر کار برگردید. شما به اجازه‌ی همسر خود نیاز دارید تا به‌جای کارهای منزل، با دوستان خود به بیرون بروید. شما به اجازه‌ی شهرداری نیاز دارید تا در حیاط پشتی خانه‌تان یک آلونک بسازید.

نتیجه این شده است که بیشتر ما نقطه‌ای بیرونی را برای کنترل در نظر می‌گیریم.

در روانشناسی شخصیت، اصطلاح«مرکز کنترل» به این معنی است که افراد دنیای اطراف خود را چگونه می‌بینند و مسئولیت اتفاقاتی را که در زندگی‌شان رخ می‌دهد به عهده‌ی چه کسی می‌سپارند. اگرچه این مسئله ممکن است پیچیده به نظر برسد اما مفهوم ساده‌ای است.

  • اگر مرکز کنترل درونی داشته باشید، باور دارید که کیفیت زندگی شما وابسته به تصمیمات و اعمال خود شما است. باور دارید که خودتان مسئول شخصیتتان هستید.
  • اگر مرکز کنترل بیرونی داشته باشید باور دارید که کیفیت زندگی شما توسط عوامل محیطی، شانس و تقدیر تعیین می‌شود. باور دارید که دیگران مسئول شخصیتتان هستند.

البته به این صورت نیست که شما یکی از این دو مرکز کنترل را داشته باشید. مرکز کنترل زنجیره‌ای پیوسته است. اما بسیاری از مردم دوست دارند یک‌طرف این زنجیره را بالاتر از دیگری بگیرند.

جولیان بی. راتر در سال ۱۹۵۴مفهوم مرکز کنترل را به‌عنوان بخشی از نظریه‌ی یادگیری اجتماعی شخصیت خود توسعه داد. استیون آر. کاوی در سال ۱۹۸۹ این ایده را با کتاب هفت عادت افراد مؤثر محبوب کرد. او خوانندگان را تشویق می‌کرد تا کنشگر باشند.

bigstock-hiker-walking-in-a-valley-76806575-e1443280857720-1080.jpg

چگونه کنشگر شویم؟

کاوی باور دارد که ما تجربیات خود را قبل از این‌که به ناحیه‌ی هوشیار مغز برسند تصفیه می‌کنیم. او می‌نویسد: «انسان می‌تواند بین محرک و پاسخ انتخابی داشته باشد.» خودآگاه، تصورات، وجدان و اراده‌ی آزاد ما همگی به ما این امکان را می‌دهند تا پاسخ خود را به شرایط مختلف زندگی انتخاب کنیم.

کاوی می‌گوید انسان‌ها دو دسته هستند: کنشگر و واکنشگر

  • افراد کنشگر متوجه این مسئله می‌شوند که خودشان مسئول واکنشی هستند که به محرک‌های بیرونی نشان می‌دهند. آن‌ها مرکز کنترل درونی دارند. آن‌ها تقصیر را گردن شرایط، محیط یا شرطی شدن نمی‌اندازند و باور دارند که وجودشان محصول انتخاب‌های شخصی بر اساس ارزش‌های شخصی است.
  • افراد واکنشگر باور دارند که شرایط آن‌ها محصول محیط فیزیکی و اجتماعی آن‌ها است. آن‌ها مرکز کنترل بیرونی دارند. خُلقیات آن‌ها به خُلقیات دیگران بستگی دارد یا وابسته به اتفاقاتی است که برای آن‌ها رخ می‌دهد. آن‌ها اجازه می‌دهند دنیای بیرونی، وجود درونی آن‌ها را کنترل کند.

کاوی برای این‌که تفاوت بین افراد کنشگر و واکنشگر را نشان دهد دراین‌باره بحث می‌کند که ما چگونه زمان و انرژی خود را متمرکز می‌کنیم.

همه‌ی ما نگرانی‌های مختلفی داریم: سلامتی، خانواده، شغل، دوستان، امور دنیا، بدبختی فقرا، تهدید تروریسم، وضعیت محیط زیست. همگی این موارد در جایی قرار می‌گیرند که کاوی به آن«دایره‌ی نگرانی» می‌گوید.

در دایره‌ی نگرانی برخی مسائلِ زیرمجموعه‌ای هستند که روی آن‌ها کنترل مستقیم و کامل داریم: چقدر ورزش می‌کنیم، چه زمانی می‌خوابیم، چه زمانی به سر کار می‌رسیم، چه غذاهایی می‌خوریم، چه جایی زندگی می‌کنیم، با چه افرادی معاشرت می‌کنیم. این موارد در جایی قرار می‌گیرند که کاوی به آن «دایره‌ی تأثیر» می‌گوید که خودش داخل دایره‌ی نگرانی است.

جیمز کلیر این مفهوم را این‌گونه نشان می‌دهد:

در آن روی سکه افراد واکنشگر ترجیح می‌دهند روی دایره‌ی نگرانی تمرکز کنند. آن‌ها زمان و انرژی خود را صرف مسائلی می‌کنند که نمی‌توانند تأثیری روی آن‌ها بگذارند (یا به‌سختی می‌توانند تأثیری روی آن‌ها بگذارند). آن‌ها سعی می‌کنند دیگران را تغییر دهند، ناعدالتی‌های اجتماعی را درست کنند، الگوی فکری یک ملت یا وضعیت را عوض کنند. تلاش‌های آن‌ها به میزان زیادی خسته‌کننده و عبث هستند. به‌علاوه، وقتی آن‌ها روی دایره‌ی نگرانی خود تمرکز می‌کنند دایره‌ی تأثیرشان بر اثر نادیده‌گیری کوچک و کوچک‌تر می‌شود.

هرزمانی که تمرکز خود را از روی دایره‌ی تأثیر روی دایره‌ی نگرانی ببرید به عوامل بیرونی اجازه می‌دهید تا شما را کنترل کنند. آزادی خود را فدا می‌کنید. خوشی و سلامتی خود را در دستان دیگران قرار می‌دهید. اگر خودتان کاری نکنید محکوم ‌به این هستید که دیگران برای شما کاری کنند.

bigstock-businessman-in-a-blindfold-ste-59047418-e1433884935387-1080.jpg

آیا شانس وجود دارد؟

اما شانس چه می‌شود؟ آیا زمانی وجود ندارد که مورد بخشایش کائنات قرار بگیریم؟ البته که وجود دارد. اما پاسخ‌ها و واکنش‌های ما همیشه مال ما هستند. النور رزولت می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌تواند بدون رضایت شما به شما آسیب برساند.» کاوی هم موافق است:

«اتفاقی که برای ما می‌افتد مهم نیست، این واکنش ما به آن اتفاق است که به ما آسیب می‌زند. البته مسائلی وجود دارند که می‌توانند به ما آسیب‌های جسمانی یا مالی وارد کنند و موجب ناراحتی شوند. اما لازم نیست شخصیت ما، هویت ما صدمه ببیند».

bad-boss-traits-micro-manager-stock-photo-gettyimages-936886590-e1539292924317-1080.jpg

نمونه‌های بد از افراد ناموفق

افراد موفق باور دارند که کنترل سرنوشتشان را به دست دارند ولی افراد ناموفق چنین تصوری ندارند. بگذارید چند مثال خاص بزنم:

  • خانومی را می‌شناسم که صاحب کسب‌وکاری است. کار او همیشه نزدیک به فروپاشی‌ست. او باور دارد وضعیت مغازه‌اش به این شکل است چون قوانین شهری دشوار هستند و صاحب مغازه‌اش هم بی‌مسئولیت است. اگرچه مغازه‌های مجاور که همین شرایط را دارند روزبه‌روز رونق بیشتری پیدا می‌کنند. متوجه نیست که شاید مشکل از نحوه‌ی اداره‌ی مغازه است: ساعات عجیب باز و بسته کردن مغازه است، وضعیت مغازه مطلوب نیست، رفتارش با مشتریان مناسب نیست.
  • شخصی را می شناسم که مشکلات مالی خودش را داشت. در عرض یک سال مجبور شد خانه و خودوری خود را بفروشد . در ابتدا باور نداشت که این اتفاقات تقصیر خودش است. فکر می‌کرد بدشانس بوده و او و همسرش صرفاً قربانی شرایط بد شده‌اند. فکر می‌کردند تقصیر مردم احمق و اقتصاد خراب است. یک دهه بعد نگرش او تغییر کرد. اخیراً با او حرف زدم و جالب بود که مسئولیت اتفاقی را که افتاد به عهده می‌گرفت.
  • سال‌ها مرکز کنترل خود من بیشتر بیرونی بود. وزنم زیاد بود، زیر بار بدهی بودم و خوشحال هم نبودم. تا حدی می‌دانستم این وضعیت به خاطر تصمیم‌های خودم است ولی بیشتر وقتم را صرف دلیل آوردن می‌کردم: وقت ورزش نداشتم، اتومبیلم خراب شد، کاری را که می‌خواستم پیدا نکردم. هیچ‌وقت اتفاق خوبی برای من نیفتاد. (به این عبارت دقت کنید: برای من نیفتاد!) فکر می‌کردم اکثر مسائل از کنترل من خارج هستند.

خبر خوب این است که مردم می‌توانند عوض شوند. اگر مرکز کنترل بیرونی دارید می‌توانید مرکز کنترل درونی داشته باشید. اگر واکنش‌گر هستید می‌توانید کنشگر شوید.

با گذشت زمان متوجه شدم که اگر از زندگی توقع بیشتری دارم به عهده‌ی خود من است که این توقع را برآورده کنم. به‌تدریج مرکز کنترلم از بیرونی به درونی تغییر یافت. تصمیم گرفتم که خودم مسئول سرنوشت و خوشحالی‌ام باشم. به عهده‌ی من است که زندگی را آن‌گونه که دوست دارم زندگی کنم.

startups-smes-succeed-1080.jpg

من مسئول وضع خودم هستم

اگر خوشحال نیستید کسی نمی‌تواند این شرایط را برای شما تغییر دهد. خود شما هستید که باید شرایط را بهتر کنید. روی مسائلی تمرکز کنید که قابل‌کنترل هستند و از این کنترل استفاده کنید تا مسائل دیگر را هم برای خود مطلوب نمایید. از این طریق می‌توانید به‌تدریج اعتمادبه‌نفس و کنترل بیشتری روی وضعیت آینده‌ی خود به دست آورید.

 به‌طورکلی افراد موفق باور دارند که کنترل سرنوشتشان به دست خودشان است ولی افراد ناموفق چنین باوری ندارند.

نمونه های خوب از افراد موفق

از زمانی که از این تفاوت آگاه شده‌ام – تفاوت بین افرادی که باور دارند کنترل زندگی را در دست دارند و افرادی که چنین باوری ندارند؛ نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و هر جا که می‌روم این الگو را می‌بینم.

از اعتراف به این مسئله تنفر دارم ولی حرف زدن با افرادی که مرکز کنترل بیرونی دارند خیلی سخت است، افرادی که دایره‌ی نگرانی آن‌ها از دایره‌ی تأثیرشان پیشی گرفته است. سخت است که ببینم دوستانم تصمیمات اشتباه مکرری می‌گیرند. در طرف دیگر، وقت گذراندن با افرادی که نمی‌گذارند زندگی مانع آن‌ها شود خوشایند است.

دوستم کیم مثالی عالی از فردی کنشگر است. هیچ‌وقت نمی‌گذارد کسی یا مسئله‌ای مانع او شود. اگر مشکلی پیش بیاید راه دیگری پیدا می‌کند تا به اهدافش برسد. او مسئولیت کامل آینده‌ای را که می‌خواهند برای خود بسازد به عهده می‌گیرد.

این امر در موارد بسیاری مشخص است:

  • اگر کیم متوجه مسئله‌ای نشود سؤال می‌پرسد.
  • اگر با شرکتی به مشکل بربخورد تماس می‌گیرد و به‌جای شکایت کردن مشکل را توضیح می‌دهد.
  • اگر وسیله‌ای خراب شود راه تعمیر آن را پیدا می‌کند.
  • هیچ‌وقت منتظر اوضاع نمی‌ماند تا بهتر شود و همیشه خودش در حال بهبود شرایط است.

افراد موفق تقصیر را گردن شرایط، محیط یا شرطی شدن نمی‌اندازند و باور دارند که وجودشان محصول انتخاب‌های شخصی بر اساس ارزش‌های شخصی است.

long_beard_lawyer_facial_hair-1080.jpg

شما رئیس خودتان هستید

تغییر مرکز کنترل از بیرونی به درونی فقط برای خوشی زندگی مهم نیست بلکه برای ایجاد معنا در زندگی و دستیابی به آزادی شخصی و مالی هم اهمیت دارد. آزادی با تمرکز بر روی دایره‌ی تأثیر و نه دایره‌ی نگرانی ایجاد می‌شود. تا زمانی که درگیر با مسائل غیرقابل‌کنترل زندگی هستید، آزاد نیستید.

پرواضح است که اتفاق بدی رخ می‌دهد. ولی این اتفاقات برای همه‌ی مردم رخ می‌دهند. درنهایت شخصیت ما با اتفاقاتی که برای ما رخ می‌دهند، تعیین نمی‌شود بلکه با نوع پاسخ ما به آن اتفاقات تعیین می‌شود.

ویکتور فرانکل روانپزشک اتریشی بود که در جنگ جهانی دوم از اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها نجات یافته بود. رنج شدید و شرایط طاقت‌فرسا باعث شده بود بسیاری از زندانیان اراده‌ی خود را از دست بدهند و مرگ را انتخاب کنند.

زندانیان راهی نداشتند که از مرگ خود مطمئن شوند ولی فرانکل نظر دیگری دارد:

«یک مرد می‌تواند حتی در چنین شرایطی تصمیم بگیرد که ازنظر ذهنی و معنوی چه اتفاقی برای او بیفتد. او ممکن است کرامت انسانی خود را حتی در یک اردوگاه کار اجباری حفظ کند».

او در کتاب ارزشمند انسان در جست‌وجوی معنا این‌چنین می‌نویسد:

«می‌توان همه‌ی دارایی‌های یک فرد به‌جز یکی را از او گرفت: آخرین آزادی‌های انسان – این‌که انتخاب کند در هر شرایطی چه رفتاری داشته باشد، این‌که راه و روش خود را انتخاب کند».

اگرچه زندانیان دایره‌ی تأثیر محدودی داشتند اما بازهم می‌توانستند نحوه‌ی نزدیکی به سرنوشتشان را انتخاب کنند.

پذیرش مسئولیت برای سرنوشت و رفتار انسان می‌تواند ناراحت‌کننده و ترسناک باشد. وقتی می‌توانید وضعیت خود را به شانس و اقبال، کار خدا و دنیا ربط دهید تسلی خاطر پیدا می‌کنید.

اما فهمیدن این مسئله که شما آزاد هستید و اراده دارید خود می‌تواند رهایی‌بخش باشد. وقتی کنترل امور را به دست بگیرید، ترس‌های خود را رها می‌کنید، برای خود اطمینان ایجاد می‌کنید و می‌فهمید آزادتر از آن هستید که تصور می‌کردید.

شما رئیس خودتان هستید. شما به اجازه‌ی کسی نیاز ندارید تا بدهی‌های خود را پرداخت کنید یا اتومبیل جدیدی بخرید یا درخواست افزایش حقوق نمایید. و کسی هم ناگهان وارد صحنه نمی‌شود تا به شما سود سرمایه‌گذاری، بیمه‌ی سلامت یا قرارداد کارت اعتباری شما را توضیح دهد. خودتان مسئولیت را به عهده بگیرید.

روی مسائلی تمرکز کنید که می‌توانید آن‌ها را کنترل نمایید. از آن کنترل استفاده کنید تا محدودیت‌ها و گرفتاری‌ها را از زندگی خود بیرون کنید. دایره‌ی تأثیر خود را قوی و بزرگ‌تر کنید. این تنها راه تغییر دایره‌ی نگرانی شما است. شما کنترلی روی گذشته ندارید ولی می‌توانید انتخاب کنید که با آن در آینده چه کنید.

در روانشناسی شخصیت، اصطلاح« مرکز کنترل» به این معنی است که افراد دنیای اطراف خود را چگونه می‌بینند و مسئولیت اتفاقاتی را که در زندگی‌شان رخ می‌دهند به عهده‌ی چه کسی می‌سپارند.

1 1 1 1 1 Rating 0.00 (0 Votes)

  دسترسی فعلی شما اجازه مشاهده نظرات تحت این بخش را نمی دهد

logo-samandehi

treebottom

address    تهران | میدان بهرودخیابان عابدی | پلاک ۳ | طبقه دوم | واحد ۳

tel    ۶۳ ۲۴ ۱۱ ۲۲